تبليغاتX
... منتظرم تا که او برگردد ...

هر روز غروب در انتظارم تا جمعه موعود

این جـمـعـه هم گـذشت، تو اما نیامدی

پـایـان سبـز قصـه دنـیـــا ، نـیــامـدی؟!

 

مـانـده دل اسیــر هـزاران سوال تلــخ

ای پــاسـخ هـر آن چـه مـعـما نیـامـدی

 

کـز کـرده اند پنجـره ها در غـبـار خویش

ای آفــتـاب روشـن فــــــردا نـیـــامـدی

 

افـسرده دل بـه دامـن تـفـتـیده کــویــر

ای روح آســمـــانـی دریــــــا نـیــامـدی

 

ای حـس پـاک گـمـشـده روح روزگـــــار

زیـبــاتـریـن بـهـانــه دنـیـــــا ، نـیـــامـدی

 

ای از تبـار آییـنــه ها، ای حـضـور سـبــز

ای آ خـریـن ذخـیــــره طـاهـا نـیـــامـدی

 

این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند

این است قـسمت دل مـن ، تـا نیـامـدی

حسن یعقوبی  

+ نوشته شده توسط عبدالمهدی در 87/01/06 و ساعت 12 بعد از ظهر |