
من همچنان در انتظار تو هستم،
در میانه راه زندگی و در جاده انتظار
بیراهه های زیادی را رفته ام ولی هنوز گم نشده ام.
به بن بست های زيادی برخوردم ولی هنوز نااميد نشده ام.
در جنگلهای زیادی زخمی شده ام، ولی هنوز از پا نیفتاده ام .
دستم را به دیواره های راه میگیرم و در تاریکی غیبت، کورمال کورمال پیش میروم.
هزاران بار زمین می خورم و دوباره زمین می خورم.
ولی باز میروم و به اميد گرمی حضور تو برمیخیزم
و دوباره نرم و آهسته به پیش میروم.
گاهی یک راه را چندین بار دور خود میچرخم و باز میروم و برمی گردم.
و گاهی ساعت ها بی حركت و ساکن خيره می مانم .
و در این مسیر تنها به خیال تو خوشم.
می دانم هنوز در ابتدای راهم.
جاده زندگی من سنگلاخ است و همیشه تاریک..
ولی هر از گاهی نوری روشن می شود
و راه را نشانم می دهد
و من تنها خسته ام از بی تو بودن
از تنهایی و غربت،
از انتظار
و ....

